مؤلف مجهول

20

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى )

صاحبقران فرمود كه شير برنج بسيار خورده‌ام . سلطان فرمود كه بخوريد كه هرگز اين قسم لقمه نخورده‌ايد ، زيرا كه اين شير آهوست و برنج اين را مضر « 1 » است كه در باغچهء خانقاه كاشته‌ام و اين قرص نان ارزن است . چون امير تيمور نظر كردن آن سرور [ را ] ديد كه قبل از اين ديده . مى - خواست كه چون پروانه بر سر او گردد و در دل تحسين او كرد كه او را « 2 » [ 14 ] تواضعى نكرد . پس اعتقاد او يكى درصد شد و متوجه خوردنى شد . چون دست - كشيد ؛ فرمود كه يا امير ، بفرما شربت را بياورند كه از براى ما مهيا كرده بودى كه در ميان كاسهء بلور است ! صاحبقران سر خم كرد كه پاى آن شهريار را ببوسد ، سلطان مزاحم شده نگذاشت و او را در بر گرفت . صاحبقران فرمود كه حاشا من اين قسم بىادبى بكنم با وجود آنكه اوج مكان شما بر من ظاهر شده ! سلطان او را قسم داد فرمود شربت را آوردند نزد آن شهريار ؛ و آن شهريار گوشهء قدح را گرفته بر سر كشيد . امير تيمور آه از نهادش بر آمده ديد كه سلطان برخاست و به ذكر مشغول شد ، پس آن زهر از جسد آن حضرت با عرق بيرون آمد . صاحبقران ديد كه هر قطرهء عرق كه بر زمين مىچكد ، گليم را با حصير سوراخ كرده خاكستر مىساخت . صاحبقران انگشت ندامت به دندان گرفته نگاه مىكرد در عرض دو ساعت آن دو مثقال « 3 » زهر را كه اگر بر دريا مىريختند تمام جانوران دريا هلاك مىشدند ، از خود دور گردانيد . پس چون از وجد فارغ شد آمده به جاى خود نشست . امير تيمور سر در قدم او نهاده گفت ما را حلال كن و از تقصير ما در گذر و خدمتى

--> ( 1 ) - ظ : از مصر است . ( 2 ) - اصل : و تحسين او كرد كه او را - مكرر است . ( 3 ) - در صفحهء قبل سه مثقال ذكر شده است .